7- هویت آذربایجانی و فاکتورهای سیاسی
7-1- بیان موضوع
در بحث از فاکتورهای سیاسی هویت آذربایجانی ، به این نکته پرداخته خواهد شد که تعاریف انجمن های غیر دولتی آذربایجانی ، از فرهنگ و هویت آذربایجانی ، چه سطحی از سطوح سیاسی را ، در یک جریان هویت گرا پوشش می دهد . به عبارت دیگر ، در صورتیکه فرض کنیم ، فعالیت های رسمی انجمن های غیر دولتی ، در چارچوب اهداف پیش بینی شده اساسنامه ای این انجمن ها قرار دارد ، نمی توان به مؤلفه های غیر فرهنگی هویت آذربایجانی ، از جمله مؤلفه های سیاسی ، که در این انجمن ها به آن توجه می شود ، اشاره کرد ؛ چرا که مطابق اساسنامه این انجمن ها ، دایره فعالیت های رسمی این انجمن ها باید محدود به فعالیت های فرهنگی باشد . اما با توجه به جریان فکری ای که در میان اعضای انجمن ها و در لابلای مباحثات نظری آنها درباره هویت آذربایجانی وجود دارد ، نمی توان از عملکرد غیر رسمی این انجمن ها درباره تعریف و تعیین حدود سیاسی هویت آذربایجانی صرف نظر کرد . در واقع و به عبارت ساده تر ، علیرغم محدودیت های اساسنامه ای انجمن ها در پرداختن به تعاریف سیاسی از مقوله هویت قومی ، و البته به طور کلی در مورد تمام موضوعات فعالیت این انجمن ها ، می توان شاهد وجود این گونه مباحثات در زمینه های سیاسی نیز بود . در این انجمن ها ، هویت آذربایجانی علاوه بر آنکه در قالب مؤلفه های فرهنگی تعریف و باز تعریف می شود ، در سطوح سیاسی نیز درباره ابعاد مختلف این هویت بحث و فعالیت می شود . بنابراین ، من در این بخش از پژوهش ، برمبنای ، داده های میدانی و اسنادی ، که در این باره وجود دارند ، تلاش خواهم نمود تا به بخش هایی از توصیف ها و تحلیل های سیاسی اعضای انجمن ها از هویت آذربایجانی اشاره کنم . برای شروع بحث ، نگاهی تاریخی خواهم داشت به تاریخچه جریان های سیاسی ای که در آذربایجان ، به وقوع پیوسته اند و در متن این جریان ها ، می توان به نوعی ، هویت گرایی و تعاریف ناسیونالیستی از هویت آذربایجانی برخورد . البته ، بحث از ناسیونالیسم و گفتمان های ناسیونالیستی را به بخش مربوط به فاکتورهای ملی / محلی موکول خواهم نمود ، اما در بخش حاضر پژوهش ، از این بحث خواهم نمود که چطور مسأله هویت در آذربایجان سیاسی می شود . در واقع چه اتفاقی می افتد که روشنفکران آذربایجانی ، تلاش می کنند تا در جریان های سیاسی آذربایجان ، گریزی نیز به مسأله هویت آذربایجانی و مطالبات قومی آذری بزنند و یا حتی هدف اصلی جریان و حرکت سیاسی را برخاسته از مطالبات قومی آذربایجانی تعبیر کنند . برای این کار ، ابتدا ، به وقایع تاریخی سیاسی ای که در آذربایجان ، از دوران مشروطه تا همین اواخر به وقوع پیوسته اند اشاره خواهم کرد . در بحث از این جریان های سیاسی ، بیشتر ، محتوای هویت گرایانه این جریان ها مد نظرم خواهد بود و سپس به تحلیل ابعاد این جریان ها و علل وقوع آنها خواهم پرداخت . در واقع از این بحث خواهم کرد که چه اتفاقی می افتد که مسأله قومیت در آذربایجان سیاسی می شود . از میان جریان های هویت گرای آذربایجانی ، به جریان هویت گرای معاصر آذربایجان اشاره خواهم نمود که در واقع انجمن های غیر دولتی آذربایجانی هم جزوی از این جریان محسوب می شوند . در بررسی این جریان ، ضمن اشاره به چگونگی شکل گیری و زمینه های گسترش آن ، به مطالبات فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و … این جریان اشاره خواهم نمود . از این بحث خواهد شد که چگونه انجمن های غیر دولتی آذربایجانی ، در بسط این مطالبات و روشن تر شدن مطالبات اساسی جریان هویت گرا ، و انتقال آن به دولت ، نقش بازی می کنند . اشاره خواهد شد که مطالبات اساسی این جریان توجه به حقوق فرهنگی و زبانی اقوام و نیز توسعه اقتصادی آذربایجان است . از آنجا که بحث در باب حقوق فرهنگی و زبانی آذری ها در فصلهای مربوط به فاکتورهای هویتی فرهنگی و زبانی ، به تفضیل مورد بررسی قرار گرفته اند ، در مبحث مربوط به مطالبات قومی انجمن ها ، درباره مطالبات اقتصادی مربوط به آذربایجان بیشتر توضیح داده خواهد شد . بنابراین مبحثی جداگانه تحت عنوان مطالبات اقتصادی انجمن ها و چالش های پیش رو ، بعد از بحث مربوط به جریان هویت گرای معاصر آذربایجان ، مطرح خواهد شد . در این قسمت ، از این بحث می شود ، که مطابق نظر اعضای انجمن های غیر دولتی آذربایجانی ، بی توجهی دولت به رشد اقتصادی آذربایجان و از همه مهمتر مسأله اشتغال ، منجر به افزایش مهاجرت آذری های جویای کار ، از آذربایجان به دیگر مناطق صنعتی کشور می شود ، و به این ترتیب ، ضمن آنکه مسائل اقتصادی آذربایجان به قوت خود باقی می ماند ، جمعیت مهاجر آذربایجانی ، به دلیل مهاجرت های ناخواسته در وضعیت نامناسبی در شهرهای مهاجر پذیر ( از جمله در تهران ) به سر می برند . بنابراین در این قسمت ، علاوه بر آنکه تلاش انجمن ها ، برای پرابلماتیک نشان دادن وضعیت اقتصادی آذربایجان و عواقب آن مورد بحث قرار می گیرد ، به راهکارهای انجمن ها ، برای توسعه اقتصادی آذربایجان ، با توجه به پتانسیل های اقتصادی این منطقه توجه می شود . شاید این سئوال در ذهن خواننده ایجاد شود که بخش فاکتورهای سیاسی محل مناسبی برای طرح مسائل اقتصادی آذربایجان نبوده باشد . اما در پاسخ به این سئوال بجا ، باید به این نکته توجه کنیم ، که یکی از مهمترین دلایل سیاسی شدن مسأله قومیت ، توجه نخبگان سیاسی یک قوم به مسائل و مشکلات اقتصادی منطقه سکونت آن قوم و تلاش برای ایجاد حس محرومیت نسبی در آن قوم ، از طریق مقایسه وضعیت رفاهی و اقتصادی آن قوم با اقوام و مردمان مناطق دیگرِ کشور باشد که از نظر اقتصادی در شرایط بهتری نسبت به آن قوم به سر می برند . به این ترتیب ، طبیعی است که بحث از مسائل اقتصادی آذربایجان ، که توسط نخبگان قومی جریان هویت گرای معاصر آذربایجان و از جمله اعضای انجمن های غیر دولتی آذربایجانی مورد بررسی این پژوهش به صورت پرابلماتیک و حتی گاه اغراق آمیز ، مطرح می شود ، در مبحث مربوط به فاکتورهای هویتی سیاسی طرح شوند . اما بعد از بحث در باره این جریان های سیاسی و مطالبات آنها ، به نقش نخبگان و روشنفکران آذری در سیاسی شدن مسأله قومیت اشاره خواهم کرد . از آنجا که در نظریه پردازی های مربوط به قومیت ، بحث از نخبگان قومی را می توان در مقوله فاکتورهای سیاسی گنجاند ، لذا در این بخش ، در عین حال که معتقدم نخبگان آذربایجانی ( چه نخبگان ایرانگرا و چه نخبگان قوم گرا ) ، همگی به طور مستقیم دست به عمل سیاسی در قبال سرکوب سیاسی هویت محلی و یا سیاسی نمودن هویت های محلی نزده اند ، با این حال نظریات و مباحثی که این نخبگان در قبال مسأئل ملی و قومی داشته اند ، به نوعی به سیاسی شدن مسائل قومی از جمله در آذربایجان دامن زده است . بنابراین ، لازم دیدم تا در این بخش ، به نقش و موضع گیری های نخبگان و روشنفکران آذربایجانی و غیر آذربایجانی در قبال مسأله هویت های محلی ( قومی ) اشاره کنم . اما بحث دیگری که در مقوله فاکتورهای سیاسی هویت آذربایجانی به آن پرداخته ام ، این بوده است که روشن سازم ، نیروهای فراملی ( بین المللی و منطقه ای ) تا چه اندازه توانسته اند ، در تعریف هویت آذربایجانی و سیاسی شدن آن ، نقش بازی کنند . در این بخش از بحث ، علاوه بر آنکه به تأثیر و تأثرات برون مرزی ای که دول بیگانه در سیاسی شدن مسأله هویت قومی در آذربایجان ، داشته اند اشاره کرده ام ، در عین حال به الگوهای روابط میان قومی ای که در داخل آذربایجان وجود دارد و به نوعی با نقش دولت های بیگانه در ایجاد برخی تنش های سیاسی میان قومی در آذربایجان پیوند می خورد نیز پرداخته ام . به عبارت ساده تر ، تنش های میان قومی ای که در آذربایجان و مطابق روایت اعضای انجمن ها وجود دارد ، به طور عمده مربوط به ارمنی ها و کردهای ساکن آذربایجان می باشد . البته از نظر اعضای انجمن ها این تنش ها ، هنوز به صورت جدی نمایان نشده است ولی با توجه به پیشینه تاریخی این تنش ها ، و تکاپوی نخبگان قومی هر کدام از این اقوام در تعریف هویت های قومی خود در آذربایجان و بعضاً اداعای اراضی آنها ، و نیز حمایت دولت های بیگانه از ایده های تنش زای این اقوام ، می توان در آینده انتظار این را داشت که با بحران های سیاسی میان قومی در آذربایجان مواجه شویم . به این ترتیب ، در بحث از نقش نیروهای فراملی در سیاسی شدن مسأله قومیت در آذربایجان ، به الگوی روابط میان قومی ( بین ترک ها با کرد ها و ارمنی ها ) نیز اشاره می شود . در پایان این بخش از پژوهش نیز ، به راه حلهای سیاسی ای که اعضای انجمن ها ، برای حل بحرانهای سیاسی قومی که در آذربایجان وجود دارد ، اشاره می شود . در واقع ، به راهکارهای سیاسی ای که اعضای انجمن ها ، برای حل ” مسأله ملی در ایران ” پیشنهاد می کنند ، می پردازیم . از جمله این راهکارها ، که در این بخش به نقل از اعضای انجمن ها ، مطرح شده است ، پیاده نمودن الگوی سیاسی اداره کشور ، به صورت فئدرال است که به عقیده اعضای انجمن ها ، می تواند در کاستن از بحران های قومی در ایران . از طرفی حفظ زبانها و فرهنگ های محلی سودمند باشد . با این مقدمه ، به بحث درباره فاکتورهای سیاسی هویت آذربایجانی ، مطابق روایت اعضای انجمن ها می پردازیم .

7-2- روایت اعضای انجمن ها

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

7-2-1- نگاهی به تاریخچه سیاسی شدن مسأله هویت در آذربایجان
انقلاب مشروطه ؛
مطابق مستندات تاریخی ، اگر چه آذربایجان مرکز جنبشها و انقلاب های سیاسی ایران بوده است ، با این حال تا قبل از دهه 1320 و تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ، نمی توان محتوای این جنبش های سیاسی را قوم گرایانه تعریف کرد . با این وجود نخبگان ناسیونالیست آذربایجانی و از جمله اعضای انجمن های غیردولتی آذربایجانی ، مطابق مصاحبه هایی که در این پژوهش انجام داده ام ، به شدت تلاش دارند ، تا جنبشها و حرکت های سیاسی آذربایجان ازدوران مشروطه تاکنون را به نوعی رنگ و لعاب قوم گرایانه ببخشند . آنها ، با یک رویکرد ابزارگرایانه به مسأله قومیت ، روایتی را از تاریخ سیاسی آذربایجان عرضه می دارند ، که کاملاً قوم گرایانه و ناسیونالیستی است . به این ترتیب ، از نظر اعضای انجمن ها ، مطالبات قومی از دوران مشروطه در آذربایجان وجود داشته است . البته در اینکه همه سران مشروطه آذربایجان و از جمله ستار خان و باقر خان ، از اندیشه قوم گرایانه برخوردار بوده اند یا نه ، در میان افراد مورد مصاحبه من اتفاق نظر وجود نداشت ، اما آنچه که اعضای انجمن ها در قومی نشان دادن حرکت مشروطه در مورد آن اتفاق نظر داشتند ، قانون اساسی مشروطه و از جمله قانون انجمن های ایالتی و ولایتی آن بود . در واقع به اعتقاد اعضای انجمن ها ، سران مشروطه آذربایجان ، با گنجاندن این قانون ، نشان دادنده اند که تا حدی از اندیشه محلی گرایانه برخوردارد بوده اند و بنابر این سند ، تاریخ حرکت های سیاسی قومی آذربایجان را باید تا مشروطه عقب برد . حیدری در این باره چنین می نویسد :
” [ در مشروطه ] ، در خصوص هویت و تعریف جدید از آن در حالیکه در آذربایجان شمالی ، هویت ملی ترکی آذربایجانی در مقابل پان اسلاویسم روسی شکل گرفته بود ، در جنوب آذربایجان روشنفکران و فعالان سیاسی آذربایجان با تکیه بر دیدگاه های سنتی از هویت و هویت شیعی آذربایجان و اشتراک آن با جمعیت فارسی زبان ایران در این خوشبینی مفرط گرفتار بودند که با استقرار پارلمانتاریسم در ایران زمینه توسعه و مدرنیزاسیون تمام ملل ساکن در ایران فراهم خواهد شد و تعریف هویت ملی ایران به عنوان کشوری کثیرالمله و زمینه چینی برای استقرار حکومتی فدرال و چند ملیتی را به همان مستبدین و حکومت مرکزی تهران سپردند و صرفاً در قانون اساسی به آوردن قانون انجمن های ایالتی و ولایتی بسنده کردند( حیدری : 1384 :98 ) .
البته نمی توان انکار کرد که قانون انجمن های ایالتی و ولایتی ، از محتوایی محلی گرایانه برخوردار بوده است ، اما این مسأله ، به زعم بسیاری از صاحبنظران تاریخ سیاسی ایران ، تنها در چارچوب ایرانی گری و تلاش جهت برقراری قانون و مبارزه با استبداد قاجاریه قابل فهم است . ( نگاه کنید به آبراهامیان : 1384 و کسروی : 1340 ) .

قیام خیابانی ؛
به اعتقاد اعضای انجمن ها ، هر چه از مشروطه به دوران معاصر نزدیک می شویم ، حرکت ها و جنبشهای سیاسی آذربایجان بیشتر و بیشتر رنگ و بوی قوم گرایانه به خود می گیرد . قیام خیابانی نیز ، به اعتقاد این افراد یک قیام قومگرایانه بوده که نسبت به انقلاب مشروطه از محتوای محلی گرایانه بالایی برخوردار بوده است . برای آنکه بتوانیم ادعای اعضای انجمن ها را به خوبی بررسی کنیم ، باید بیشتر از انقلاب مشروطیت ، درباره قیام خیابانی به بحث بپردازیم . چرا که اگر در مورد محلی گرا بودن سران انقلاب مشروطیت ، گاه میان اعضای انجمن ها اختلاف نظرهایی وجود داشت ، در مورد قیام خیابانی و محتوای قوم گرایانه آن اختلاف نظرها به حداقل می رسید . بنابراین بهتر است ابتدا با زمینه ها و علل وقوع قیام خیابانی آشنا شویم ؛
در آستانه به قدرت رسیدن رضا خان ، طیف وسیع تحرکات مرکز ستیز در اقصی نقاط کشور ، در اوج خود قرار داشت . از جمله تحرکات قومی – منطقه ای مهم این دوران که دولت مرکزی و حامیان خارجی آن را به چالش طلبیده ، قیام خیابانی بود . این خیزش که در اواخر سال 1298شمسی به مدت 6 ماه منطقه آذربایجان و به ویژه تبریز را تحت پوشش خود داشت ، توسط شیخ محمد خیابانی هدایت و رهبری می شد . خیابانی در سالهای مبارزه علیه استبداد صغیر شرکت داشت و در مرحله دوم انقلاب مشروطه ، در صف مقدم انقلابیون مشروطه خواه ، از همسنگران رهبران جنبش مشروطه چون ستار خان و باقر خان بود . در دوره دوم مجلس شورای ملی از تبریز وکیل و در آن مجلس به فراکسیون دموکرات ها پیوست . خیابانی در طول مبارزات فکری و فرهنگی و قلمی خود ، با انتشار روزنامه تجدد در تبریز ، سهم مهمی در تعمیق مبارزات و آگاهی بخشی مردم به ویژه بر علیه انگلیسی ها و قرارداد 1919 ( وثوق الدوله – کاکس ) ایفا نمود و با تشکیل حزب دموکرات آذربایجان و گرد آوری 800 نفر پارتیزان ، دولت های مرکزی وقت ( وثوق الدوله و سپس مشیرالدوله ) را به مبارزه طلبید . درباره اینکه چرا خیابانی دست به قیام زد اکثر پژوهشگران بر امضای قرارداد 1919 تاکید دارند ، قراردادی که در صورت اجرا ، جز پایمال نمودن حقوق و ملت ، به فراموشی سپرده شدن انقلاب مشروطه و بر باد رفتن تمامیت ارضی و استقلال کشور ، نتیجه ای به همراه نداشت ( مقصودی :1380: 245 ) . برای آنکه به اهداف این قیام اشاره کنیم ،اهداف قیام خیابانی را که در بیان نامه دموکرات ها ( آزادی خواهان ) و نیز در سخنرانی های وی مشهود است می آوریم . این اهداف عبارت بودند از :
1- استقرار حکومت دموکراتیک
2- احیای دستاوردهای نهضت مشروطه
3- نفی سلطه بیگانگان و مخالفت با قراردادهای استعماری به ویژه قرارداد 1919 .
4- به حاکمیت رساندن عناصر صالح و فساد نیافته ملت ، یعنی طبقات کارگر و زحمتکش و محو نظام طبقاتی .
5- تشکیل مجالس واقعی
6- دفاع از آزادی
7- برقراری نظم و تشکیلات و جلوگیری از هرج ومرج (مقصودی : 1380 : 247 ) .
مواردی که در بالا به عنوان اهداف قیام خیابانی آورده شده است نه تنها تصریحاً ، بلکه تلویحاً هم اشاره ای بر مساله قومی در میان اهداف قیام خیابانی ندارند . در یک روایت قوم گرایانه از جنبش خیابانی که در میان اعضای انجمن ها وجود دارد ، خیابانی به عنوان یکی از رهبران هویت طلب آذربایجانی معرفی می شود . بنابراین اگر در پی عناصری باشیم که این موضوع را واقعیت نزدیک کند ، باید به نکاتی چند در حرکت خیابانی اشاره کنیم . و آن این است که 1- خیابانی در برخی خطابه ها و سخنرانی های خود به زبان ترکی تکلم می کرده است . مطابق نوشته ادموندز ، رئیس اداره سیاسی نورپرفورث ( یا نیروهای انگلیسی مستقر در شمال ایران ) در10 اردیبهشت 1299 با خیابانی در تبریز دیدار می کند و در گزارشش به کاکس می گوید : ” … وی به ترکی سخنرانی می کرد و متأسفانه من نتوانستم همه سخنانش را بفهمم … ” ( کاتوزیان:1381 : 288 ) با توجه به آن که خیابانی در تبریز ( = آذربایجان ) نهضت خود را آغاز می کند ، لذا طبیعی است که به عنوان یک آذربایجانی به زبان ترکی تکلم کرده باشد . بنابراین ، این استدلال که خیابانی در خطابه های خود به زبان ترکی تکلم می کرده ، به هیچ وجه نمی تواند حاکی از تمایلات قوم گرایانه وی باشد . 2- خیابانی به پیشنهاد یکی از دموکرات ها نام آذربایجان را تغییر داده و آن را آزادیستان می خواند . و 3- از الفاظ خودی و دیگری استفاده کرده است . ( بیزیمکی / اوزگه نینکی ) . این استدلال ، هم به واسطه اعضای انجمن ها و هم به واسطه تعداد کثیری از روشنفکران آکادمیک ایرانی به دو منظور مختلف مورد استفاده قرار می گیرد . اعضای انجمن ها گاه این عمل خیابانی را تعبیر به نوعی اعلام خودمختاری آذربایجان می کنند و گاه آنرا به نوعی تأکید خیابانی بر آزادی خواهی آذربایجان در مقابل استبداد معنا می کنند . اما از نظر برخی صاحبنظران تاریخ سیاسی ، و از جمله حمید احمدی ، خیابانی ، در واقع نام آزادیستان را برگزید تا مخالفت خود را با رژیم جدید در باکو [ که نام آذربایجان را برای کشور جدید الاتاسیس خود برگزیده بود ] نشان دهد. “( احمدی :1383 :134) علی آذری نیز در تحلیل نهضت خیابانی به نکات متعددی از سخنرانی های خیابانی اشاره می کند که در آن گرایش های میهن پرستانه و وفاداری نسبت به ایران کاملاً آشکار است . ( احمدی : 1383 :294 و به نقل از آذری :1344 : 15 ) . بنابراین این استدلال نیز نمی تواند دلالتی بر تفکرات قوم گرایانه خیابانی باشد . چرا که تغییر نام آذربایجان به آزادیستان نیز ، بیشتر از آنکه برای تفاوت گذاشتن میان آذربایجان ایران با آذربایجان شوروی بوده باشد ، برای روشن کردن موضع آذربایجان در قبال دولت مرکزی و خطی مشی استبدادی آنها بوده است . چرا که خیابانی با وجود اختلاف نظرهایی که با روس ها ( = به عنوان متولیان آذربایجان شمالی ) داشتند ، در عین حال افکال سوسیال دموکراتیک وی بسیار قوی بود ، چنانکه در اهداف قیام نیز به آن اشاره می شود. از طرف دیگر این مساله که روابط خیابانی با عثمانی دوستانه نبوده است باعث خصومت وی با آذربایجان شمالی و در نتیجه تغییر نام آذربایجان به آزادیستان نمی شده است ، چرا که آذربایجان شمالی عملاً جزو خاک روسها محسوب می شده که بیشتر از خیابانی با عثمانی ها درگیر بودند . بنابراین در مورد تغییر نام آذربایجان به آزادیستان ، می توان اینگونه استدلال کرد ، که این حرکت ، تنها می توانست بدین معنی باشد که مقاومت معناداری در آذربایجان بر علیه استبداد آغاز شده است و تا زمانی که به مطالبات قیام پاسخی داده نشود ، استقلال آذربایجان و آزادی عمل آن در اداره امور مربوط خود محفوظ است . اما اینکه هویت آذربایجانی ، در آن شرایط بر حسب جریان های قوم گرایی و هویت طلبی امروزی بوده باشد مورد تردید است . با وجود آنکه ، نیکی .آر.کدی احساسات نو خواسته ملی گرایانه ترک زبانان آذربایجان و مظلوم انگاری خود در مقابل حرکت مرکزی فارسی زبانان ، و نیز تاثیر پذیری بیشتر منطقه آذربایجان از افکار و آرای غربی را از دیگر عوامل موثر در این قیام می شمارد ( مقصودی : 1380 : 246 و به نقل از کدی : 1383 :133 ) . لکن ، برخلاف باوری که بسیاری کسان در آن روزها و نیز بعدها داشتند آنان [ خیابانی ] به هیچ وجه جدایی طلب نبودند ، بلکه می خواستند در اداره امور آذربایجان از خودمختاری قابل ملاحظه ای برخوردار باشند ( کاتوزیان : 1381 : 304 ) چنانکه کسروی به خیابانی انتقاد می کند و او را به ” دیکتاتور ” نسبت می دهد ، اما به هیچ وجه اتهام جدایی طلبی به او وارد نمی کند و ـ با توجه به اینکه کسروی منتقدی است که دشمن جدایی طلبی است ـ خود این موضوع باید برای پایان بخشیدن به جدل بر سر این اتهام کافی باشد ( همان : 285 ) . با این حال ، اعضای انجمن ها ، بر این نکته که خیابانی از تمایلات محلی گرایانه و قوم گرایانه برخوردار بوده است ، اصرار می کردند که این مسأله می تواند با رویکرد ابزار گرایانه نخبگان قومی آذربایجانی نسبت به مسأله قومی قابل تبیین باشد .

پیشه وری و فرقه دموکرات آذربایجان ؛
در 12 شهریور 1324 ، فرقه دموکرات آذربایجان ، به رهبری سید جعفر پیشه وری تاسیس ، و بیانیه ای به دو زبان فارسی و ترکی صادر می کند و در 21 آذر همان سال کنترل آذربایجان را به دست می گیرد . در راس این بیانیه رئوس برنامه های فرقه عبارت بود از : آزادی داخلی و مختاریت مدنی برای آذربایجان در چارچوب حفظ استقلال و تمامیت ایران ، تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی ، تدریس زبان ترکی در مدارس آذربایجان ، افزایش کرسی های نمایندگان آذربایجانی ، از 20 نفر به یک سوم نمایندگان مجلس شورای ملی ، مصرف نیمی از مالیات های وصولی در آذربایجان ، تغییر قانون انجمن های شهر جهت مشارکت شهروندان بومی ، تامین آب شهر تبریز ، رعایت آزادی مطلق در انتخابات و مخالفت با دخالت عناصر داخلی و خارجی و ثروتمندان ، تعیین حدود و روابط دهقانان و اربابان با در نظر گرفتن مصالح هر دو گروه ، تلاش برای توسعه صنایع ، کارخانه ها و امر تجارت ، مبارزه با بیکاری ، اختلاس ، رشوه و فساد در ادارات و اصلاح وضع معیشتی کارمندان (مقصودی : 1380 : 265 ) . در این که چرا فرقه دموکرات آذربایجان به وجود آمد و توانست اداره امور آذربایجان را یکسره بدست گیرد ، باید به دنبال ریشه ها و علل تاریخی به وجود آمدن چنین بحرانی بود ؛ پس از به قدرت رسیدن رضا شاه ، و سیاست وی در پیاده کردن الگوی دولت – ملت ، که پروژه یکسان سازی فرهنگی – زبانی در داخل مرزهای ایران را دنبال می کرد ، آذربایجان نیز که شامل این سیاست شده بود ،با بیشترین محدودیت ها و تحقیرها را از سوی شونیسم پهلوی ، روبرو شد . دلیل این امر ، تفاوت زبانی مردم آذربایجان بود. زبانی که به هیچ وجه با مختصات زبان فارسی کنار نمی آمد ، زبان ترکی بود و آذربایجانی ها در عین آنکه فارسی را به رسمیت پذیرفته بودند ، با این وجود به هیچ وجه حاضر نبودند آنرا کنار بگذارند . پس از سقوط رضا خان ، این عقده ها سر باز کرد . علل و عوامل زیر نهایتاً منجر به تشکیل فرقه دموکرات شد :
– ظلم و ستم های مسئولان اعزامی از مرکز به آذربایجان و عدم به کارگیری عناصر بومی در دوایر دولتی .
– ناآشنایی مسئولان ادارات و دوائر آذربایجان به زبان ترکی .
– مهجوریت زبان ترکی در منطقه آذربایجان به واسطه فشارها و محدودیت های ساختاری و ممانعت از تدریس آن در مدارس .
– ظلم و ستم مالکان و عدم انجام اصلاحات ارضی .
– عدم استقرار مختاریت محلی و انجمن های ایالتی و ولایتی بر اساس اصول قانون اساسی مشروطه و متمم آن (همان : 4-263 ) .
پیشه وری نه تنها اجازه تدریس و آموزش زبان ترکی را در مدارس صادر کرد ، بلکه زبان رسمی و حکومتی ، دولت جدید التاسیس آذربایجان را نیز ترکی اعلام کرد . دیگر از جریمه های پولی و تنبیهی که دانش آموزان باید ، بابت ترکی حرف زدن در مداس می پرداختند خبری نبود بلکه برعکس ، روز به روز بهایی بیشتری به زبان ، تاریخ و ادبیات آذربایجان داده شد . چنانکه رادیو صدای حکومت ملی آذربایجان برنامه هایش را به زبان ترکی پخش نموده و نشریات و کتب جدیدی که چاپ می شدند در کتابی کردن مجدد این زبان نقش بسزایی ایفا می کردند . اقدام دیگر پیشه وری ، احیای تاتر بومی و موسیقی آذربایجانی بود که همه این اقدامات در جهت تقویت فرهنگ بومی آذربایجان صورت می گرفت . اقدام مهم دیگر فرقه دموکرات، تفویض حق انتخاب کردن و انتخاب شدن به زنان در انتخابات مجلس ، انجمن های ایالتی و ولایتی ، انجمن های شهر و بخش و ده ، با حقوق برابر با مردان بود و طبق موافقتنامه مورخ 23/3/1325 بین حکومت ملی و دولت مرکزی ،دولت ضمن موافقت با این مصوبه حکومت ملی متعهد شد که لایحه ای مبتنی بر حقوق زنان برای انتخاب شدن و انتخاب کردن در سراسر ایران را به مجلس 15 تقدیم نماید . قوام السلطنه و شاه در این مورد نیز عهد شکنی کردند و آن را به فراموشی سپردند و حتی دکتر مصدق نیز در اصلاحیه قانون انتخابات ، زنان را از این حق بشری محروم کرد . دولت در اوایل دهه 1340 این حقوق زنان را تثبیت کرد ( بهزادی : 1384 : 9 ) . برای روشن کردن عناصر هویتی قومی که فرقه بر آن تاکید کرده است باید موارد زیر را در نظر گرفت : 1- رسمی نمودن زبان ترکی در آذربایجان 2- آموزش زبان ترکی 3- تاسیس رادیو صدای حکومت ملی آذربایجان و پخش برنامه به زبان ترکی 4- انتشار 16 نشریه ادواری و دایر نمودن چاپخانه و انتشار هشت جلد کتاب در ارتباط با زبان ، تاریخ و فرهنگ آذربایجان و احیای تاتر بومی و موسیقی آذربایجانی 5- تعیین کابینه 6- ترکیب قومی اعضای کابینه 7- تاکید بر همبستگی قومی به جای اتحاد طبقاتی و … (مقصودی :1380 : 267 ) . به این ترتیب در این که حرکت پیشه وری از محتوای قوگرایانه برخوردا بوده است ، نه میان اعضای انجمن ها و نه در نوشته های آکادمیک تاریخی و جامعه شناختی اختلاف نظر وجود ندارد . به همین دلیل اعضای انجمن ها ، تلاش دارند تا بیشترین استفاده را از حرکت پیشه وری در جهت ، احیای هویت آذربایجانی ببرند . اما اختلاف نظری که در این باره وجود دارد این است که به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران مسائل قومی در ایران ، فرقه دموکرات آذربایجان جدایی طلب و دست نشانده شوروی [ سابق ] بود . از نظر اعضای انجمن ها ، پیشه وری و فرقه دموکرات آذربایجان ، اگرچه به مطالبات قومی آذربایجانی ها توجه داشتند ، ولی جدایی طلب نبودند . البته آنچه که مسلم است ، شوروی نقش تعیین کننده ای در استقرار فرقه دموکرات در آذربایجان داشته است ، ولی اینکه سران فرقه ، در اندیشه استقرار حکومتی مستقل از ایران بودند ، اتفاق نظر وجود ندارد . در میان کابینه 12 نفری پیشه وری ، وزیر امور خارجه تعیین نشده بود که معنی دار است و نشان می دهد که قصد پیشه وری ، حداقل در آغاز تشکیل دولت خود ، خود مختاری به معنی جدایی و استقلال از ایران نبوده است . نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که از میان 25 تن از رهبران درجه اول فرقه دموکرات آذربایجان که حکومت خودمختار آذربایجان را به دست گرفته بودند ، سه نفر غیر آذربایجانی وجود داشتند ( دو نفر تهرانی و یک نفر مشهدی ) (همان :267 ) که نشان می دهد علیرغم تعصب ورزی های روشنفکری و آکادمیکی که در ایران نسبت به جریان پیشه وری وجود دارد و او را جدایی طلب می خوانند ، این حرکت ، صبغه جدایی طلبانه نداشته است . چرا که حضور سه نفر غیر ترک زبان در صدر رهبران حکومت خودمختار آذربایجان ، آنهم زمانی که فرقه دموکرات مستقل از حزب توده ایران عمل می کرد ، دلیل روشنی بر این مدعا است که فرقه تنها در پی تامین فرهنگی و اقتصادی آذربایجان با توجه به پتانسیل های بومی موجود در آذربایجان بود که البته در شرایط سیاسی آن دوره و هرج و مرج دولتی موجود درایران که سراسر این خاک را فراگرفته بود ، امری منطقی و پذیرفتنی است . نکته دیگر هم در ائتلاف قومی بود که پیشه وری برای بدست گرفتن قدرت در آذربایجان این تکنیک را به کار برد . با توجه به گرایشات و تعلقات ایدولوژیکی که اعضای فرقه به مارکسیسم و اتحاد طبقاتی داشتند ، پیشه وری به درستی تشخیص داده بود که نمی توان با استفاده از این ایدولوژی مردم مسلمان آذربایجان را قانع نموده و آنها را برای همکاری با فرقه تسلیح کنند . اما زمانی که پیشه وری فاکتور اتحاد قومی رابه جای فاکتور طبقاتی به کار می گیرد ، به راحتی می تواند اقشار مختلف جامعه را برای همکاری با فرقه جذب کند. او توانست ، ایدولوژی مارکسیستی را با ناسیونالیسم قومی ، پیوند زند و حکومت آذربایجان را به مدت یکسال بدست گیرد .به طوری که جان فوران ، تاکید بر” همبستگی قومی ” به جای ” اتحاد طبقاتی ” را از سوی فرقه عامل ائتلاف گسترده و چند طبقه ای جامعه آذربایجان در تحولات سال 25-1324 می داند (مقصودی : 1380 : 266 و به نقل از فوران:1377 :410 ) . نکته ای جالبی که باید به آن اشاره کرد این است که پیشه وری ، به عنوان یک روشنفکر آذربایجانی ، از ابتدا از تمایلات قوم گرایانه چندانی برخوردار نبود . واقعیت این است که علیرغم اقامت طولانی پیشه وری در میان پان ترکیست های دو آتشه شوروی ، مدرک چندانی در دست نیست که نشان دهد پیشه وری درصدد طرح مسأله هویت قومی آذری در ایران بوده است . برعکس ، مدارک موجود نشان می دهد که تلاشهای او بیشتر معطوف به تحقق اهداف جهانی مبارزه کمونیستی بوده است تا مسأله قومیت . برخی از پژوهشگران مسائل ایران و جمهوری آذربایجان شوروی بر این نکته تأکید کرده اند که پیشه وری در زمان اقامت خود در باکو ، در مقام یک روزنامه نگار کمونیست ، مقالات بسیاری نوشت که در آنها از ایران به عنوان ” ملّتی با یک تاریخ و هویت ممتاز ” یاد کرده ، و به این ترتیب ، گرایشهای ناسیونالیستی ایرانی خود را آشکارا بروز داده است ( احمدی : 1383 :287 ) . زندانی شدن پیشه وری در زمان رضا شاه و به ویژه رد اعتبار نامه او در مجلس چهاردهم تأثیرات عمیقی بر موضع سیاسی پیشه وری به جای گذاشت . پیشه وری که نتوانسته بود در بدنه اصلی سیاستهای کشور مشارکت کند و در آنها مؤثر باشد ، از سال 1324 به بعد توجه خود را به آذربایجان به عنوان پایگاه مهم کسب حمایت و تأمین منابع مادی معطوف کرد ( همان : 288 ) هدف عمده پیشه وری از طرح مسأله زبان ، کشاندن توده مردم به صحنه بود ، و این در حالی است که او در دوران پیش از فرقه دموکرات به هیچ وجه مایل به طرح و تبلیغ استفاده از زبان ترکی آذری نبود (همان : 289 ) توجه به نوشته ای به قلم پیشه وری ، موضع معتدل وی را در قبال مسائل قومی نشان می دهد :
” این را نمی توان انکار کرد که حکومت مرکزی تاکنون توجه تامی به ولایات معطوف نداشته و آنها را از خود راضی نکرده و اینکه آنها تا کنون به فکر تجزیه نیفتاده اند ، همان احساسات ایرانیت بوده است . والّا با این اصول اداره ممکن نبود از مردم جلوگیری شود . ما کار نداریم که در ابتدا چگونه بوده ، شاید آذربایجانی ها ، از جنبش مغولها هستند یا خراسانی ها از نسل عرب یا گیلانی ها از ملت دیگر یا کردها از نسل مَدی بوده اند . اینها امروز مدرک قرار دادن ، دیوانگی است . احساسات و عادات امروز تمام سکنه ایران ، ایرانیت همه را ثابت می کند ، ولی در عین حال ، حکومت مرکز نمی تواند آنها را قانع سازد . پس به طور خلاصه می توان گفت ، اهالی ایران ، همگی دارای یک احساسات بوده ، فقط شرایط محلی هر ولایت متفاوت است . ایرانیت مافوق همه نوع اختلافات است . یک نفر آذربایجانی ، خود را بهتر از شیرازی ، ایران پرست می داند . شاید شیرازی بهتر از خراسانی و اصفحانی بهتر از همه باشد . حتی اگر دست خارجی در بین نبود ، اسمعیل آقای سیمیتکو نیز مسأله استقلال کردستان را پیش نمی کشید .” (مرشدی زاد : 1383 : 111 و به نقل از پیشه وری :1377 :313 ) .
به این ترتیب ملاحظه می شود ، که پیشه وری ، با وجود آنکه از تمایلات قوگرایانه برخوردار بوده است ، با این حال تعلق ملی او به ایران و ایرانیت ، تا قبل از تشکیل فرقه دموکرات ، از نوشته هایش به خوبی پیداست . بررسی محتوایی روزنامه آژیر نیز که قبل از تشکیل فرقه دموکرات توسط پیشه وری منتشر می شد نشان می دهد که وی از تمایلات قومی افراطی ای برخوردار نبوده است و برعکس تمایلات ایرانگرایانه داشته است . با این حال اعضای انجمن ها ، در مصاحبه هایی که با آنها انجام دادم ، ترجیح می دادند تا پیشه وری را به عنوان یک نخبه قومگرای آذربایجانی معرفی کنند تا پیشه وری ایرانگرای قبل از تشکیل فرقه دموکرات .

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید