–  عبرت از افراد

از آن‏جا که وجود الگو از نظر تعلیم و تربیت تأثیر زیادی بر افراد جامعه دارد قرآن و نهج‌البلاغه برای درس آموز بودن تاریخ و اخذ تجربه و تربیت از آن، به «اسوه» قرار گرفتن چهره‌های شایسته، توصیه و تصریح می‌کنند، قرآن درباره حضرت رسول اکرم a می‌فرماید:

« لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا »[1]  «مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آن‌ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند »

و درباره ابراهیم A می‌فرماید:

«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لأبِيهِ لأسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ» [2] « برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما و آن‏چه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید. – جز آن سخن ابراهیم که به پدرش [=عمویش آزر] گفت (و وعده داد) که برای تو آمرزش طلب می‌کنم، و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم (و اختیاری ندارم). – پروردگارا! ما بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم، و همه فرجام‌ها به سوی توست»

و حضرت علی A نیز پیامبر را به عنوان الگو معرفی کرده می‌فرمایند:

«وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ a كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ»[3] «به حقیقت تو را کافی است، که پیامبر خدا a را پیشوای خویش سازی»

این دو منبع بزرگ (قرآن و نهج‌البلاغه) همچنان که از جبهه حق، شخصیت‌هایی چون ابراهیم، نوح، یوسف، ایوب و… b را به عنوان اسوه معرفی می‌کنند، از جبهه باطل هم افرادی را که در تاریخ نقش منفی داشته و منشأ انحرافات فکری و عملی گشته‌اند به عنوان شخصیت‌های «عبرت آموز» معرفی می‌کنند، همانند «قارون، بلعم باعورا، اصحاب سبت، قوم عاد و ثمود و ابولهب و…»

حضرت علی A در خطبه‌ای از این دو گروه (حق و باطل) سخن گفته و با استعانت از تاریخ سیمای هر یک از اقوام حق و باطل را مجسم می‌سازد و می‌فرماید:

«مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِينَ سُفِكَتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّينَ أَلَّا يَكُونُوا الْيَوْمَ أَحْيَاءً يُسِيغُونَ الْغُصَصَ وَ يَشْرَبُونَ الرَّنْقَ قَدْ وَ اللَّهِ لَقُوا اللَّهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِيَّةِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَة»[4] « ضرری نکردند برادران ما که در جنگ صفین خونشان به زمین ریخت و به شهادت رسیدند؟ اگر امروز نیستند زیان نکرده‌اند تا اندوهگین شوند و شرنگ تیره گون جفای دشمن را بیاشامند. به خدا سوگند با خدا دیدار کردند و خدا مزدهایشان را به تمامی بداد و پس از ترسان بودن (خوف) در سرای امن خویش جای داد. کجایند برادران من که قدم در راه حق نهادند و همراه حق در گذشتند؟ عمار بن یاسر کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذوالشهادتین کجاست؟ کجایند همانندان ایشان، برادرانشان که با هم بر مرگ پیمان بستند و سرهایشان به سوی بزهکاران فرستاده شد.»

در خصوص افراد باطل که می‌توانند برای آیندگان مایه عبرت باشند می‌فرماید:

«إِنَّ لَكُمْ فِي الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً أَيْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ أَيْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ أَيْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِينَ أَيْنَ الَّذِينَ سَارُوا بِالْجُيُوشِ وَ هَزَمُوا بِالْأُلُوفِ وَ عَسْكَرُوا الْعَسَاكِرَ وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِن»[5] «هر آینه مایه‌های عبرت در قرن‌های پیشین فراوان است: کجایند عمالقه و فرزندانشان ؟ کجایند فرعون و فرعونیان؟ صاحبان شهرهای «رسّ» کجا رفتند؟ آنان که پیامبران را می‌کشتند و چراغ سنت‌های پیامبران را خاموش می‌کردند و سنت‌های جباران را زنده می‌ساختند. کجایند آن زورمندان که ارتش‌های عظیمی را بسیج می‌کردند رقبای خود را هزار هزار درهم می‌شکستند، آن‌ها که لشگرها ساختند و شهرها پی افکندند؟ »

قرآن کریم و نهج‌البلاغه حوادث زیاد و مهمی را بازگو می‌کنند و از هر کدام نتایج خاصی می‌گیرند. رویدادهایی که قرآن به نقل آن‌ها می‌پردازد دارای ابعاد گسترده و به وسعت صفات زشت و زیبای انسان است؛ برخی در ارتباط با مسائل اخلاقی است، برخی مربوط به سیاست و حکومت و برخی دیگر در بُعد مالی و برای نشان دادن طمع کاذب انسان است و…

بدین دلیل این حوادث بسان افسانه‌ها و قصه‌های کهن گذشتگان نیستند بلکه هر کدام حاوی مطالب بسیار ارزنده‌ای هستند که باید آن‌ها را فرا گرفت و به آن‌ها عمل کرد. اما این کار زمانی امکان پذیر است که انسان با دیده بصیرت و شناخت عمیق بدان‌ها بنگرد، در انگیزه و عوامل پیدایش و جو حاکم بر جامعه‌ای که حادثه در آن به وقوع پیوسته دقیق شود و پیامدهای آن را دنبال کند.

حضرت علی A می‌فرماید:

«أَ وَ لَيْسَ لَكُمْ فِي آثَارِ الْأَوَّلِينَ مُزْدَجَرٌ وَ فِي آبَائِكُمُ الْمَاضِينَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ أَ وَ لَمْ تَرَوْا إِلَى الْمَاضِينَ مِنْكُمْ لَا يَرْجِعُونَ وَ إِلَى الْخَلَفِ الْبَاقِينَ لَا يَبْقَوْن!»[6]   «اگر خردمنديد، چرا در آثار پيشينيان و آنچه بر نياكانتان گذشته است نمى‏نگريد و عبرت نمى‏گيريد و باز نمى‏ايستد آيا نمى‏بينيد كه رفتگان باز نمى‏گردند آيا نمى‏بينيد كه بر جاى‏ماندگان را بقايى نيست؟ »

ما در این رهگذر به برخی از رویدادهای مهم و عبرت آموز می‌پردازیم.

[1] سوره غافر، آیه13 .

[2] سوره ممتحنه، آیه 4.

[3] صبحی صالح، پیشین ، خطبه 160، ص.227

[4] همان، خطبه 182، ص264.

[5] همان، ص263.

[6] همان، خطبه99، ص144.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

عبرت از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه و آثار تربیتی آن