مفاهیم مشخص در آموزش هوش هیجانی

در خصوص اینکه چگونه هوش هیجانی در سازمان آموخته می شود باید گفت ، هیجانات بخشی از یادگیری را شکل می دهند و صرفاً محصول نهایی فرآیند یادگیری نیستند.

فینمن (1997) ذکر می کند که یادگیری ماحصل مدیریت هیجانی است در حالی که رویکرد سنتی و صرفاً شناختی مدیریت از حضور و نقش هیجانات غفلت ورزیده است .

غیبت و عدم حضور این عامل ممکن است ، علت فقدان کفایت فرآیند یادگیری مدیران باشد.سایر محققان نیز نقش هوش هیجانی را در خصوص عملکرد مدیران بررسی و به مدیران اطلاع می دهند که به اجزای هیجانی عملکرد خود توجه کنند(کاووسی ، 1384)

تاکنون آموزش مهارتهای هیجانی و اجتماعی بسیار کمتر از مهارتهای شناختی و فنی مورد توجه طراحان و برنامه ریزان آموزش مدیریت قرار گرفته است این مهارتها اصطلاحاً مهارتهای لطیف خوانده می شوند و شامل :

حفظ انگیزه در موقعیتهای ناگوار ، قبول مسئولیت در محیطهای کاری تنش زا ، حفظ اعتماد   به نفس، رفع تعارضات ، تضادها ، پرخاشگری و غیره می باشند.

مهارتهای مذکور در موفقیت شغلی و ایفای مسئولیتهای حساس ، بسیار مهم تلقی می شوند.

شرایور[1] الگوی چهار مرحله ای زیر را برای تقویت سواد هیجانی در رویارویی با مسایل و حل آنها مطرح کرده است :

1- موقعیت : در چه شرایطی قرار داشته و چه احساسی در ما بوجود آمده است ؟

2- انتخاب و گزینش : برای رهایی از این مشکل چند راه حل یا گزینه برای انتخاب وجود دارد؟

3- نتیجه : هر یک از این هیجانها چه نتایجی برای فرد به همراه دارد ؟

4- راه حل : کدام راه حل گزینش و نحوه اجرای آن کدام است؟

فرآیند آموزش هوش هیجانی

ریچارد بویاتزیس و همکاران [2] فرآیند 5 مرحله ای را برای آموزش و تقویت هوش هیجانی پیشنهاد کردند:

1- قصد رسیدن به چه شخصیتی را دارم؟

برای این منظور باید به سوالات زیر پاسخ گفت:

-در آینده چه کاری انجام می دهم؟

-در کدام مسیر از زندگی خواهم بود؟

-آن موقعیت به چه صورت است؟

در این مرحله ، بهترین ارزشها و بزرگ ترین آرمانهای خود را مدنظر قرار داده و چگونگی وارد شدن به این آرمانها را در زندگی تشریح می کند.

2- در حال حاضر چه کسی هستم؟

شیوه رهبری خود را تحلیل کرده و لازم است به انتقادات ، دیدگاهی واضح و آشکار داشته باشیم.در مورد بازخوردهای منفی عملکرد خود تدبر کرده و از دوستان و خویشان خود بخواهید که در زمینه رفتار مثبت و منفی شما قضاوت کنند و در جهت توجیه آن ، استدلالهایی ارائه کنند.نکته مهم در این مرحله ، دادن اهمیت و ارزش مساوی به نقاط قوت وضعف است.

3- چگونه به سوی وضع مطلوب گام بر دارید ؟

به محض اینکه دانستید می خواهید چه کسی باشید و آن را با تلقی دیگران از خود مقایسه کردید، باید طرحی عملیاتی تدوین کنید.از زیردستان درمورد نحوه عملکرد خود بازخورد هفتگی بخواهید.حداقل یک ساعت از فعالیت روزانه را به ثبت و ضبط رفتار خود در یک دفتر رویدادها و وقایع اختصاص دهید.

در کلاسهای پویایی گروه شرکت و از یکی از همکاران مورد اعتماد خود بعنوان مشاور و راهنمای غیر رسمی استفاده کنید.

4- چگونه تغییر را مستمر سازیم؟

پایدار ساختن تغییر نیاز به تمرین و مهارت دارد . متوقف کردن عادت قدیمی و نهادینه کردن رفتار جدید ، نیازمند تکرار و بازخوانی است.

رفتار جدید باید انجام شود تا فراگرفته شده و بر آن تسلط پیدا کرد.

5- یاریگر من کیست؟

آخرین مرحله تقویت هوش هیجانی ، تشکیل انجمنی از حامیان است.

هوش هیجانی را نمی توان بدون کمک دیگران بهبود داد.ما نه تنها با افراد دیگر تمرین می کنیم بلکه برای ایجاد محیطی امن که بتوان در آن تمرین کرد به آن متکی هستیم باید بازخوردهای دیگران را در خصوص نحوه تاثیرگذاری رفتارها بر آنان و پیشرفت را بر اساس دستورالعملهای یادگیری ارزیابی نمود(بویاتزیس و دیگران ، 2001)

[1]-Shiriver

Richard Boyatzis et al[2]

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی تاثیر هوش عاطفی بر عملکرد شغلی کارکنان اداره کل بیمه سلامت استان تهران