بر اساس مطالعات گلمن(1995) در بهترین شرایط ، همبستگی بین هوش عمومی و برخی ابعاد هوش هیجانی اندک است.وقتی افراد دارای هوش عمومی بالا در زندگی موفقیت چندانی کسب   نمی کنند ، افراد دارای هوش متوسط بطور شگفت انگیزی پیشرفت می کنند که احتمالاً می توان این امر را به هوش هیجانی بالای آنها نسبت داد(گلمن ، 1995)

بار-آن [1](2000) در پی یافتن پاسخی برای این سوال که چرا برخی افراد نسبت به برخی دیگر در ابعاد مختلف زندگی موفق ترند ؟ به تحقیقات بسیاری دست زده است .

پاسخ به این سوال ، مستلزم مرور کامل عواملی است که تصور می شود ، موفقیت کامل را رقم     می زنند و سلامت هیجانی را موجب می شوند.

بار- آن دریافت که تنها کلید موفقیت و تنها عامل پیش بینی کننده موفقیت این افراد ، هوش عمومی نیست بلکه هوش هیجانی نیز در این امر دخیل است.

همبستگی بین هوش هیجانی و هوش عمومی ، بر حسب ابزار مورد استفاده از درجات متفاوتی برخوردار است.بین هوش هیجانی و ابعاد مختلف هوش عمومی با توجه به این که کدام بعد از هوش عمومی مورد توجه قرار گیرد ، درجات متفاوتی از همبستگی وجود دارد.

نظریه پردازان هوش هیجانی معتقدند ، هوش شناختی به ما می گوید چه کاری را می توانیم انجام دهیم در حالی که هوش هیجانی به ما می گوید چه کاری را باید انجام دهیم.

هوش شناختی شامل تواناییهایی برای یادآوری ، تفکر منطقی و انتزاع است درحالیکه هوش هیجانی به نحوه استفاده از هوش شناختی در جهت موفقیت در زندگی مرتبط است.

2-1-19-تعریف هوش هیجانی

صاحبنظران در طول تاریخ تکوین مفهوم هوش هیجانی ، تعاریف مختلفی از آن ارائه نموده اند.

مایر و سالووی ، هوش هیجانی را توانایی ارزیابی ، بیان و تنظیم هیجانات خود و دیگران و استفاده کارآمد از آن می دانند (خائف الهی ، دوستار ، 1382)

نلی[2] (1991) هوش هیجانی را توانایی های غیر شناختی و شایستگیهای روانی تعریف می کند که توانایی فرد را در مواجهه با مسایل و فشارهای محیطی ، تحت تاثیر قرار می دهد      (وثوقی کیا، 1383)

مارتینز[3] (1997) هوش هیجانی را مجموعه ای از مهارتهای غیر شناختی ، توانایی ها و ظرفیتها می داند که ظرفیت فرد را در مقابل مطالبات و فشارهای بیرونی مقاوم می سازد .

طبق نظر مک گاروی[4] (1997) هوش هیجانی مشتمل بر توانایی پیگیری و با انگیزه بودن ، توانایی کنترل تکانه ها ، توانایی کنترل هیجانات ، توانایی همدلی و عطوفت کردن است .

گلمن (1998) معتقد است : هوش هیجانی ظرفیت انسان را در شناخت احساسات خود و دیگران تعیین و کمک می کند تا در خود ایجاد انگیزش کرده و هیجانات خود را کنترل و روابط خود با دیگران را بر این اساس ، پی ریزی کنیم.همچنین گلمن ، هوش هیجانی را مهارتی می پندارد که دارنده آن می تواند از طریق خودآگاهی ، روحیات خود را کنترل و از طریق همدلی ، تاثیر آنها را درک و از طریق مدیریت روابط ، به شیوه ای رفتار کند که روحیه خود و دیگران را       بالا ببرد(خائف الهی ، دوستار ، 1382)وزینگر[5] (2000) هوش هیجانی را هوش بکارگیری هیجان در جهت هدایت رفتار ، افکار ، ارتباط موثر با دیگران ، استفاده از زمان و چگونگی انجام دادن کار برای ارتقا نتایج تعریف کرده است.

بر اساس مجموع تعاریف فوق می توان هوش هیجانی را توانایی تشخیص ، فهم ، تمیز ،       اولویت بندی ، کنترل و مدیریت هیجانات در تعاملات فردی ، گروهی و سازمانی بمنظور کمک به یکدیگر و نیل به اهداف فردی ، گروهی و سازمانی تعریف نمود.

[1]-Bar-On

[2]-Neely

[3]-Martinez

[4]-Mc Garvey

[5]-Vesinger

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی تاثیر هوش عاطفی بر عملکرد شغلی کارکنان اداره کل بیمه سلامت استان تهران