مؤلفه هاي هوش معنوي از دیدگاه هاي مختلف

ادواردز[1] معتقد است که داشتن هوش معنوي بالا با داشتن اطلاعاتی در مورد هوش معنوي متفاوت است. این تمایز فاصله میان دانش عملی و دانش نظري را نشان می دهد. لذا نباید داشتن دانش وسیع در مورد مسایل معنوي و تمرین هاي مربوط به آن را همردیف دستیابی به هوش معنوي از طریق عبادت و تعمق براي حل مسایل اخلاقی دانست. البته می توان گفت که براي بهره مندي مؤثر از معنویت، داشتن توأمان دانش نظري و عملی لازم و ضروري خواهد بود. به عقیده نازل، هوش معنوي از روابط فیزیکی و شناختی فرد با محیط پیرامون خود فراتر رفته و وارد حیطه شهودي و متعالی از دیدگاه فرد نسبت به زندگی خود می شود. این دیدگاه شامل همۀ رویدادها و تجارب فرد می شود که تحت تأثیر یک نگاه کلی قرار گرفته اند و فرد می تواند از این هوش براي چارچوب دهی و تفسیر مجدد تجارب خود بهره گیرد. همچنین این فرایند قادر است از لحاظ پدیدارشناختی به رویدادها و تجارب فرد معنا و ارزش شخصی بیشتري بدهد (نازل، 2004).

هوش معنوي به زندگی درونی ذهن و نفس[2] و ارتباط آن با جهان وابسته بوده و ظرفیت فهم عمیق سؤالات وجودي و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاري را شامل می شود. آگاهی از نفس، به عنوان زمینه و بستري است که به آن نیروي خلاق براي تکامل زندگی[3] می گویند. بنابراین، هوش معنوي چیزي بیش از توانایی ذهنی فرد است و فرد را به ماوراء فرد و به روح مرتبط می کند. علاوه بر این، هوش معنوي فراتر از رشد روانشناختی متعارف است و خودآگاهی حاصل از آن، شامل آگاهی از رابطه با موجود متعالی، افراد دیگر، زمین و همه موجودات می شود (وگان، 2003).

نوبل[4](2001)، و وگان(2003)،  معتقدند مؤلفه هاي هشتگانه اي که نشان دهندة هوش معنوي رشد یافته هستند عبارتند از:  درستی و صراحت، تمامیت، تواضع، مهربانی، سخاوت، تحمل، مقاومت و پایداري و تمایل به برطرف کردن نیازهاي دیگران( نازل،2004).

مک مولن[5](2003)، نیز معتقد است ارزش هایی مانند شجاعت، یکپارچگی، شهود و دلسوزي از مؤلفه هاي هوش معنوي هستند. همچنین وي معتقد است بین بصیرت و هوش معنوي رابطه وجود دارد و در مقابل، استرس ضد شهود است. وي یکی از راههاي افزایش بصیرت را توجه آرامشبخش عنوان می کند. از نطر مولن نگرانی، تلاش فزاینده و نافرجامی است که به دلیل تأخیر در تصمیم گیري روي می دهد.

سانتوس [6](2006)، معتقد است هوش معنوي در مورد ارتباط با آفریننده ی جهان است. وي این هوش را توانایی شناخت اصول زندگی (قوانین طبیعی و معنوي) و بنا نهادن زندگی بر اساس این قوانین تعریف کرده است.

ادواردز(2003)، معتقد است داشتن هوش معنوي بالا با داشتن اطلاعاتی در مورد هوش معنوي متفاوت است. این تمایز فاصله ی میان دانش عملی و دانش نظري را مطرح می کند. از این رو، نباید داشتن دانش وسیع در مورد مسائل معنوي را هم ردیف دستیابی به هوش معنوي از طریق عبادت و تعمق براي حل مسائل اخلاقی دانست؛ هر چند می توان گفت براي بهره مندي مؤثر از معنویت، داشتن توأمان دانش نظري و عملی لازم است.

آمرام معتقد است هوش معنوي شامل حس معنا و داشتن مأموریت در زندگی، حس تقدس در زندگی، درك متعادل از ارزش ماده و اعتقاد به بهتر شدن دنیا می شود (امرم،  2005).

هوش معنوي براي حل مشکلات و مسایل مربوط به معناي زندگی و ارزش ها مورد استفاده قرار می گیرد و سؤال هایی همانند شغل من باعث تکامل من در زندگی میشود؟ و یا آیا من در شادي و آرامش روانی مردم سهیم هستم را در ذهن ایجاد می کند (ویگلزورث، 2004).

در واقع هوش معنوي بیشتر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن، بدین معنا که فرد سؤالات بیشتري را در مورد خود و زندگی و جهان پیرامون خود مطرح می کند(مک مولن[7]، 2003 ).

هم چنین قابل ذکر است که سؤال هاي جدي در مورد این که “از کجا آمده ایم؟”، “به کجا می رویم؟” و

“هدف اصلی زندگی چیست؟”، از نمودهاي هوش معنوي می باشند.

[1] – Edwards

[2] – Spirit

[3] – Creative life force of evolution

[4] . Noble,K.D.

[5] . McMullen , B.

[6] . Santos , E.S.

[7] – McMullen

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی نقش هوش معنوی و راهبرد های یادگیری خودتنظیمی بر عملکرد تحصیلی دانشجویان پسر دانشگاه فرهنگیان شهید بهشتی بندرعباس