• تلاش (پشتکار) سالم

انتخاب اهداف سالم و داشتن تلاش و پشتکار با فرآیند خود تخریبگر کمال گرایی کاملا تفاوت دارد. تلاش سالم (سازنده) ، منجر به انتخاب اهداف ، برپایه خواسته‌های شخصی و آرزوها و نه براساس پاسخگویی به انتظارات خارجی ، می‌گردد. اهداف این افراد ، همیشه تنها یک قدم از آنچه همزمان به پایان برده‌اند، فراتر است. به عبارتی اهداف آنها ، واقعی ، خود جوش (درونی) و ذاتا قابل حصول است. افراد کوشای سالم از انجام کار در دست اجرا بیشتر از تفکر در مورد نتیجه پایانی آن لذت می‌برند. وقتی این افراد یا تجاربی چون نارضایتی یا شکست مواجه می‌شوند، واکنشهای آنها عموما به موقعیت ویژه موجود محدود می‌شود و این موضوع را به احساس ارزشمندی خویش تعمیم نمی‌دهند(رایس و دلو، 2012).

  • والدين قدرت طلب

آدم هايي كه بيش از حد كمال گرا هستند، در كودكي والديني داشته اند قدرت طلب؛ پدر و مادري كه توي كله بچه شان فرو كرده اند، «هميشه ما درست مي گوييم، هميشه حق با ماست و هميشه ما درست رفتار مي كنيم». اين والدين نه چندان محترم، تفاوت توانايي هاي خودشان و بچه هاي نازنينشان را درك نمي كنند، به همين خاطر سعي مي كنند با تنبيه، كودكانشان را مجبور كنند، به معيار هاي والايشان دست يابند؛ معيارهايي كه آن قدر غيرواقع بينانه اند كه در كمتر موردي بچه اي مي تواند به آنها دست يابد. روان شناس ها به اين شيوه تربيت فرزند، «سبك والديني قدرت طلبانه» مي گويند.

  • والدين كمال گرا

از قديم و نديم گفته اند «گندم از گندم برويد، كمال گرا هم از كمال گرا». غير از والدين ديكتاتور، والدين كمال گرا هم بچه هاي كمال گرا تحويل جامعه مي دهند. والديني كه خودشان كمال گرا هستند، نه تنها موفقيت هاي كودكانشان را كوچك مي شمارند ، بلكه حتي موفقيت هاي خودشان را هم قبول ندارند. آنها يك شخصيت وسواسي و بيش از حد منظم دارند و كودكان اين افراد به همين خاطر، هيچ وقت احساس خوبي نسبت به موفقيت هايشان ندارند و در نتيجه احساس خوبي نسبت به خودشان هم ندارند چون هيچ وقت نتوانسته اند والدينشان را خشنود كنند(دنولت، 2010).

  • باورهاي فردي

بعضي باورهاي افراد كه موجب كمال گرايي مي شوند عبارتند از:

  • نياز به تاييد؛
  • انتظارات بيش از حد از خود؛
  • مستعد سرزنش بودن (احساس گناه)؛
  • نگراني بيش از اندازه؛
  • پرهيز از برخورد با مشكلات؛
  • ترس از بازنده بودن: افراد كمال گرا،‌غالبا شكست در رسيدن به هدف هايشان را با از دست دادن ارزش و بهاي شخصي مساوي مي دانند.
  • ترس از اشتباه كردن: افراد كمال گرا، ‌غالبا اشتباه را مساوي با شكست مي دانند. موضع آنها در زندگي،‌ حول و حوش اجتناب از اشتباه است. كمال گراها فرصت هاي يادگيري و ارتقاء را از دست مي دهند.
  • ترس از نارضايتي: افراد كمال گرا،‌ در صورتي كه ديگران شاهد نقايص يا معايب كارشان باشند، غالبا به دليل ترس از عدم پذيرش از سوي آنان، دچار وحشت مي گردند. تلاش براي كامل بودن در واقع روشي جهت حمايت گرفتن از ديگران به جاي انتقاد، طرد شدن يا نارضايتي مي باشد.
  • همه يا هيچ پنداري: افراد كمال گرا، بندرت بر اين باورند كه در صورت به پايان رسانيدن يك كار بطور متوسط، هنوز با ارزش هستند. افراد كمال گرا در ديدن دورنماي موقعيت ها دچار مشكل هستند. براي مثال،‌ دانش آموزي كه هميشه نمره (الف) داشته، در صورت گرفتن نمره (ب) بر اين باور است كه من يك بازنده كامل هستم.
  • تاكيد بسيار بر روي بايدها: زندگي كمال گرا غالبا بر اساس ليست پايان ناپذيري از بايدها بنا شده است كه با قوانين خشكي براي هدايت زندگي آنها به خدمت گرفته مي شود . افراد كمال گرا با داشتن چنين تاكيدهايي بر روي بايد ها بندرت بر روي خواسته ها و آرزوهاي خود حساب مي كنند.
  • باور غلط: افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه اي جمع آوري مي كنند كه بگويند افراد ديگر با كمترين تلاش، خطاهاي كم، استرس هاي عاطفي كمتر و بالاترين اعتماد به نفس به موفقيت دست مي يابند . در عين حال افراد كمال گرا كوششهاي خود را پايان نا پذير و ناكافي تلقي مي كنند (هاسل، 2009).

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه بین کمالگرایی و سرسختی با رضایت زناشویی در دانشجویان متاهل